شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

205

نفثة المصدور ( فارسى )

سنگين بود ، كه هيچ سرى تاب نگاه داشتن آن را نداشت . وزن آن را 5 / 91 كيلو تخمين زده‌اند . . . » قول كريستن سن در اين باب ظاهرا ناظر است بگفتهء عوفى در « جوامع الحكايات » باب چهارم از قسم اوّل « در تاريخ ملوك عجم و ذكر دولت ايشان » وى آنجا كه در وصف اسباب تجمّل خسرو دوم اپرويز از تاج وى ( كه محتملست همان تاج نيايش ، انوشيروان ، بوده باشد ) سخن بميان آورده است گويد : « . . . و تاجى داشت كه از شصت من زر زده بودند و آن را بجواهر نفيس ، كه در سطوح آن از روشنى و ضيا كواكب سيّار ثابت نمودندى و زهرهء زهرا را در مشاهدهء آن عرق از عذار بچكيدى ، بقطعهاى ياقوت و دانهاى درّ مكلّل كرده كه جانرا قوّت بودى . در ظلمت ليالى عكس آن درّ و لآلى تاب آفتاب بربودى . در روز جهان افروز نور آن گوهر هاى ثمين و درّهاى يتيم بر جمال خورشيد نقاب كشيدى ، و از نگينهاى فيروزهء آن فلك ازرق لباس رنگ آوردى . پارهء زمرّد آن چشم افعى را بچكانيدى . و سلسله [ اى ] ساخته بودند از زر ، و آن تاج را بر بالاى سر پرويز به آن سلسله محكم كرده ، چنان كه روزى كه بار عامّ دادى آن تاج زير سر او بودى . . . » « جوامع الحكايات » نسخهء خطّى كتابخانهء ملّى پاريس ورق 50 ، ص آ ، بنشانى : Suppl . Pers . 906 كه عكسى از آن در كتابخانهء ملّى فرهنگ موجود است . ( 197 ) - ص 42 س 2 مهر چون ورق بزرجمهر . . . الخ تشبيه خورشيد به ورق بزرجمهر ، وزير خردمند انو شيروان در داستانهاى ايرانى ، ظاهرا از باب كمال تابندگى و درخشندگى و صفاى اوراق دفتر فضل و براعت دانش وى است و بدين توجيه اين تشبيه از نظر طرفين آن از مقولهء تشبيه محسوس بمعقول خواهد بود ، و مانند تشبيه « خرشيد به كلاه گوشهء نوشيروان » از انواع تشبيه